بـشـتـابـیـد ، بـشـتـابـیـد
مـیـتـونـیـد خـطـا رو مـشـخـص کـنـیـد !؟
بسم الله الرحمن الرحیم
{ قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}
{ قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}
{ قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}
تـمـوم شـد عـزیـزان، خـطـایـی وجـود نـداشـت، 1بـارقـرآن رو خـتـم کـردیـم :)
قـبـول بـاشـه..الـــتـــمــاس دعـــا

فرستنده : D$D$D


346

مــن از ايــن بــه بعــد بــجاي ايــن جــملــه ها :
مواظــب خــودت بــاش
دستــت درد نكــنه
خــدا خيــرت بــده
سلامــت باشي
...پير شــي جــوون
فقــط يه جــمله ميگــم:
"دلــــــــت نشــــــكنه!"
چون همه اونها بدون اين بي فايده ست

فرستنده : nediii


148

اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو :
بی کس بود اما کسی رو بی کس نکرد...
تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت...
دلشکسته بود اما دل کسی رو نشکست...
کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد...
و شاید بد بود ولی برای کسی بد نخواست...

فرستنده : &¤&¤&

بازهم خوابم نبرد...صبح است خورشیدپا به پای ساعت طلوع میکند... چشمانم خیره مانده اند...کاش زودتر برسد...مرگ را میگویم...!کاش به خوابی بروم که پس از آن برگشتی به زندگی نباشد!!!چراکه زنده ماندن دیگر برایم سودی ندارد.....

فرستنده : خدایم را خدا کشت


225


(جـایـی خـونـدم)
تـابـسـتـون امـسـال بـا ایـن گـرمـای خـفـه کـنـنـده‌اش تـوی اتـوبـوس نـشـسـتـه بـودم.
یـه دخـتـر کـوچـولـوی ۸-۹ سـالـه هـم بـه خـاطـر نـبـودِ جـا،دور از مـامـانـش نـشـسـتـه بـود رو صـنـدلی تـهِ اتـوبـوس!!!
دخـتـر کـوچـولـو روسـری‌ اش رو خـیـلـی زیـبـا بـا رعـایـت حـجـاب هـمـراه چـادر سـرش کـرده بـود.
خـانـوم بـدحـجـابـی کـه پـیـش دخـتـر کـوچـولـو نــشستـه بـود و خـودشـو بـاد مـی‌زد بـا افـسـوس گـفـت :
« تـوی ایـن گـرمـا ایـنـا چـیـه پـوشـیـدی ؟! از دسـت اجـبـارِ ایـن مـامـان بـابـاهـای خـشـکِ مـقـدس... تـو گـرمـت نـمـی شـه بـچـه؟ ».
هـمـون مـوقـع اتـوبـوس بـه ایـستـگـاه رسـیـد و ایـسـتـاد.
دخـتـر کـوچـولو گـره ی روسـری‌اش رو سـفـت‌ تـر کـرد و مـحـکـم و بـا اقـتـدار گـفـت :
« چـرا گـرمـمـه... ولـی کـسـی هـسـت کـه خـیـلـی مـن رو دوسـت داره ، اسـمـش خـداست، گـفـتـه اگـه حـجـاب داشـتـه بـاشی بـرات خـیـلـی بـهـتـره و خـیـر تـو تـوی ایـن کـاره، مـنـم چـون بـه خـدا اعـتـمـاد دارم و الـبـتـه خـیـلـی خـیـلـی دوسـش دارم سـعـی مـیـکـنـم بـه حـرفـاش گـوش کـنـم تـا خـدا هـم از دسـت مـن راضـی بـاشـه...».
دخـتـر کـوچـولـو پـیـاده شـد و اون خـانـم بـدحـجـاب سـخـت بـه فـکر فـرو رفـت...!!!

تير بار عراقی ها، همه را کلافه کرده بود. آمده بود پشت خاکريز نقشه را پهن کرده بود و فکر می کرد. کسی باور نمی کرد فرماده لشکر آمده باشد خط.
خاطره ای از زندگی شهيد حسن باقری

فرستنده : بنده خدا

خدایا .....
بدون نوازشهای تو
میان دست های زندگی
مچاله می شویم.....
نوازشت را از ما نگیر...!!! ...

فرستنده : flower69


127

بهترین دوست داشتن ها
اون دوست داشتنایین که وقتی پدر و مادر از بچشون میپرسن چقدر منو دوست داری
دستشو تا جایی که میتونه باز میکنه و میگه اینقدر ...

فرستنده : ALONE BOY


97

"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
کلاس سوم راهنمایی بودم. همه ی کلاس از معلم فیزیک بدشون میومد. قبل از کلاس قرار شد که واسه ی اذیت کردنش هر سوالی کرد جواب ندیم یا بگیم بلد نیستم. خلاصه معلم اومد و طبق معمول از رو دفتر خوند تا درس جلسه ی پیش رو بپرسه. از شانس اسم منو صدا کرد. منم با اعتماد به نفس کامل پاشدم. یه سوال کرد، یه کم صبر کردم مثلا دارم فکر میکنم. بعد گفتم جوابش یادم نیست. معلم نامرد هم گفت برو پیش خانم فلانی)مدیرمون(. منم پاشدم چون دوست نداشتم به این معلم عوضی التماس کنم. کلی با در ور رفتم ولی باز نشد. آخر گفتم باز نمی شه! اومد خودش یه کم ور رفت. کلاس رفته بود رو هوا. ولی در باز نمیشد. بعد گفت برو بشین سر جات بعدا برو پیش مدیر! بعد یکی دیگرو صدا کرد اونم سوالو جواب نداد. معلممون خیلی کفری شد. داد زد: برو پیش خانم… ولی همین جا ساکت شد. یادش افتاد در باز نمیشه!

فرستنده : ایران 07H77&14

221

واقعی و مجازی ندارد ... ،

آن جا قدم به قدم به مرگ نزدیک می شوم اینجا کلمه به کلمه ...

فرستنده : parandeh mohajer


8128یدوزم شادی را به غم،
زیاد را به کم،
درخت را به ریشه،
گاهی را به همیشه،
ستاره را به آسمان،
زمین را به کهکشان،
کهنه را به نو،
و....
خودم را به خودت!


فرستنده : amirbf

431

چقد سخته
که داداش 9 سالت توی دعوا زل بزنه توصورتت و بگه میدونی توووو زشتی بگه تو خونه ی ما توووو ازهمه زشت تری!!!
سخته نه؟!خیلی سخته!
مگ قیافه ی ما ادما دست خودموونه مگ مارو خدا نیافریده
مگه من خودم خاستم زشت باشم اشک دیگ امونم نمیده
فقط سهراب گفته بودی گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟؟
خیلی سهراب جان خیلی

فرستنده : مخلوق خدا

123

نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلکه دير يا زود برد با آن کسي است که بردن را باور دارد...

فرستنده : Maa|-|ssA


169

بعضی لحظه ارزششون بیشتر از کل زندگیه مثل
بوسیدن دست پدر مادر
شاد کردن دل آدامس فروش سر چهارراه
بخشیدن کسی که میتونی خوردش کنی
مواظب باشین دیر نشه مخصوصا اولی


-----»اختصاصي از سينا مهربون «-----
خداي مهـــــربان
امروز دوباره از خواب بيدار شدم...
نفــس ميكشــم...
عزيزانم يك روز ديگر در كنارم هستند...
از تو ممنونم.
#اگه خـــــدا رو هر لحظه شاكــــــري بزن